مبارزه مورّخانه

Posted: اوت 5, 2011 in Uncategorized

به بهانه گفتگوی قلمی آقایان نوریزاد، شهبازی و فنائیان (1،2،3)

 روشِ آقای شهبازی در نقدِ آیین بهایی را میتوان از چند زاویه بررسی کرد، ولی این نوشتار در پی آنست که ادعای «مورخ» بودن ایشان را محک بزند و در سایه آن اعتبارِ حقیقیِ آنچه در ارتباط با آیین بهایی بیان میکنند را نمایان سازد.

مورخ کسیست که شواهد و قرائنِ حوادثِ گذشته را بی حب و بغض میکاود و میکوشد تا آنچه شده را بی کم و کاست مکتوب کند و مقابلِ دیدِ مخاطب بگذارد. حتی ذره ای جانبداری از اعتبارِ سخنِ او میکاهد. مورخ حقیقی تا آنجا که میتواند از قضاوت فاصله میگیرد تا شبهه تاریخ سازی، روایتِ بی طرفانه او از تاریخ را آلوده و مشوه نکند و اعتمادِ مخاطب را از بین نبرد. با این اوصاف ببینیم سیاقِ آقای شهبازی تا چه اندازه به کارِ یک مورخِ واقعی نزدیک است.

اولین نکته ای که در مقاله (ایران و «هولوکاست بهاییان») دیده میشود اینست که در میانِ تمام شواهدی که ارائه میدهند حتی یک نقلِ قول یا روایت از خودِ بهاییان به چشم نمیخورد. ایشان نتوانسته حتی یک جمله در آثار بهایی در تأیید سخنان خود بیابد و ارائه دهد که حداقل نقشِ یک مورخِ بیطرف را بازی کرده باشد. مثل اینست که کسی در مقامِ نقدِ اسلام نه تنها لایِ قرآن را باز نکند بلکه آثارِ هزاران مورخ و دانشمند مسلمان را یکسره نادیده بگیرد.

نکته دوم:

آقای شهبازی آنقدر در دلیل تراشی برای حمله به بهاییان عجول است که در بی دقتی از خودش پیشی میگیرد، تا آنجا که حتی شاهدش اولین ناقضِ ادعای خودش میشود. آقای شهبازی مینویسد: «باب…سرانجام مدعي نسخ اسلام و نزول ديني جديد شد.» و در ادامه مینویسد: «لذا در اوّلين پژوهش جامع آماري مسلمانان ايالات متحده آمريکا، که از سوي دانشگاه شاو (ايالت کاروليناي شمالي) انجام گرفت، بهائيان را، به سان قادياني‌ها و اعضاي «حزب ملّت اسلام» لوئيس فراخان، جزو مسلمانان نشمردند.» اولاً جناب شهبازی فراموش میکند که دانشگاه شاو بر اساس گفته باب درمورد بهاییان قضاوت نمیکند چراکه پیامبرِ بهاییان بهاالله است نه باب، ثانیاً، حتی اگر باب پیامبرِ بهاییان میبود چرا وقتی خود او مدعیِ نسخِ اسلام است توصیفِ دانشگاه شاو از بهاییان باید تعجب آور باشد؟! ثالثاً اصولاً هدفِ آقای شهبازی از طرح این مسأله چیست؟ اگر ایشان ادعای دانشگاه شاو را حملِ بر صحت میکنند خود به چه دلیل آیین بهایی را فرقه خطاب میکنند؟ تا چه اندازه میتوان به روایتِ مورخی که در کارش تا این اندازه سهل انگار است اعتماد کرد؟

نکته سوم:

برخلافِ آنچه لازمه کارِ یک مورخ است، آقای شهبازی در ارتباط با بهاییان بیطرف نیست. نوشته ها و نقلِ قول های ایشان سرشار از جبهه گیری های مغرضانه بر علیه بهاییان است. تنها به مواردِ زیر دقت کنید:

از مقاله (ایران و «هولوکاست بهاییان»):

یک. ایشان مینویسند: «درباره منشاء و خاستگاه بابي‌گري نظرات يکسان نيست». توجه کنیم که تعداد کسانی که به منشأ الهیِ دیانتِ بابی اعتقاد دارند از تعداد کسانی که خاستگاه آنرا زمینی میپندارند هزاران بار بیشتر است، ولی آقای شهبازی به این روایت از منشأ آیین بهایی هیچ اشاره ای نمیکند.

دو. تقریباً تمام نظراتی که آقای شهبازی بعنوانِ شواهدِ ادعاهایش نقل کرده صرفاً تحلیل هایی شخصی و بدون هیچگونه ارزش تاریخیند. جملاتی مانند «شبهه[اي] نيست که اگر از طرف حاجي ميرزا آقاسي سختي و فشار و نفي بر باب و حبس وارد نشده بود و بالعکس از طرف معتمدالدوله (منوچهر خان خواجه) حاکم اصفهان پذيرايي و نگهداري به عمل نيامده بود و قضيه باب به خونسردي تلقي شده بود» یا «خلاصه اين که براي اين مسائل به عوامل خارجي معتقد شده، آن را نتيجه يک نوع سياست‌هايي شناخته‌ام» یا «کتاب بيان را سيد باب آورد، ولي رشته کار از دست خودش خارج گشت» یا «حتي در صميميت بزرگان اوّليه بابيه هم ترديد است» و جز اینها همه نظراتِ شخصیِ گویندگانِ آنها هستند که بهیچ روی قابل اثبات نیستند. واضح است که انتخابِ این نظرات به نحوی بوده که منویاتِ ذهنی آقای شهبازی را تأیید کنند وگرنه حداقل برای تعدیل بحث و حفظ بیطرفی حداقل یک جمله از صاحبانِ نظرات متفاوت نقل میشد. بگذریم از اینکه کارِ یک مورخ اصولاً واکاویِ شواهد است نه استناد به نظراتِ کسانی که خود به وضوح بیطرف نیستند و دشمنی آنان با موضوع مورد بحث آشکار است.

سه. آقای شهبازی میگوید: «پس از سرکوب فتنه باب با درايت و قاطعيت امير، بابيان به يک فرقه مخفي تروريستي بدل شدند و نام خود را بعنوان «بنيانگذاران تروريسم جديد» در تاريخ ايران ثبت کردند.» کی و کجا این ثبتِ نام اتفاق افتاد؟ آیا حقیقتاً اطلاقِ لقبِ «بنيانگذاران تروريسم جديد» به بابیان و بهاییان بجز در شرایطِ حاضرِ ایران که افترا به بهاییان نردبانِ ترقی افرادست در هیچ جامعه دیگری بدونِ مجازات ممکن است؟ آیا اگر در کشورِ ما بهاییان حقوقی برابر با سایر شهروندان داشتند باز هم آقای شهبازی جرأت میکردند که پیامبرشان را بدون کوچکترین سندی «نفر اوّل اين شبکه تروريستي» بخوانند؟ اشتباهاتِ انگشت شماری که چند بابی یا بهایی خودسرانه به آن دست زدند (مثل نقشه ترور ناصرالدین شاه یا قتل چند ازلی در عکا) چیزی نیست که آقای شهبازی کشف کرده باشند و همه آنها—بجز آنها که پرورده ذهن آقای شهبازی هستند (مثل «موج تروريستي در زمان آغاز اختلافات ايران و حکومت هند بريتانيا بر سر هرات»)—در متون بهایی آمده اند. ولی مسئله اینجاست که مطلقاً هیچکدام از این اقدامات به دستور بهاالله انجام نشدند. اثبات این قضیه هم بسیار ساده است. اگر در تاریخ آیین بهایی هیچ جرمِ سازمان یافته ای از طرف رهبران آن برای پیشبردِ این آیین انجام گرفته باشد باید بتوان در آثارِ آنان ردپایی از تشویق به خشونتِ سازمان یافته یا توجیه آنچه آقای شهبازی تروریسم مینامند یافت. چرا مورخ ارجمند ما که «سال‌هاست بطور تخصصي و تمام وقت به اين حرفه اشتغال دارد» نمونه ای از آثار بهایی در این زمینه را منتشر نمیکنند؟ یکی از مهمترین دستاوردهای بهاالله نسخ حکم جهاد در دیانت بابی بود تا بذر فرهنگِ نفی خشونت کاشته شود و ترویج آیین صلح از همان ابتدا ممکن گردد. او در لوح دنیا میگوید: «بيارى بارى شمشيرهاى برندۀ حزب بابى بگفتار نيک و کردار پسنديده بغلاف راجع…» (صفحه ۲۸۷). چگونه میتوان با صدها جلد از آموزه های اینچینی بهاالله را «نفر اوّل اين شبکه تروريستي» خواند؟!

برای ارزیابی صحت و سقم ادعای آقای شهبازی روش ساده تری هم هست. اکنون حدود هفت میلیون بهایی در سراسر دنیا پراکنده اند. کدامیک از اقدامات و فعالیت های مذهبیِ بهاییان در چهار گوشه دنیا مؤید ادعایِ آقای شهبازیست؟ تشکیلِ کلاس های کودکان و نوجوانان؟ جلساتِ دعا؟ حلقه های مطالعاتی؟ تأسیس مدارس در ایران (در گذشته) و در آمریکای جنوبی یا آفریقا؟ احداثِ درمانگاه و دانشگاه؟ تأسیس بنیاد های خیریه مثل مونا یا مرکز عدالت طاهره؟ کدامیک؟

تا اینجا نشان دادیم که آقای شهبازی از ابتدایی ترین ملزوماتِ یک مورخ بی بهره است. در ادامه نشان خواهیم داد که ایشان در مقام قضاوت هم از صفتِ عدالت بهره ای ندارند.

آقای نوریزاد بزرگ منشانه خواستارِ دلجویی از بهاییان بخاطر سالها ظلمی که بر آنان رفته میشوند. آقای شهبازی این آرزوی جوانمردانه را هدفِ تیرِ کنایه قرار میدهند و با اشاره به مواردِ تاریخی فوق و با تروریست قلمداد کردنِ بهاییان، غیرمستقیم این خواسته آقای نوریزاد را تقبیح میکنند و بهاییان را سزاوارِ آنچه بر ایشان میرود قلمداد می نمایند. نکته اینجاست که اگر سیاقِ آقای شهبازی را برای قضاوت در مورد افراد بپذیریم حتی اگر تمام اتهاماتِ ایشان را هم قبول کنیم همه مردم دنیا منجمله خودشان محکوم خواهند بود. کیست که اجدادش مرتکبِ هیچ اشتباهی نشده باشند؟ آیا مگر اجداد حضرتِ رسول بت پرست نبودند و دختران را زنده به گور نمیکردند؟ آیا هیچ قاضیِ عادلی در هیچ کجای دنیا گروهی را بخاطر اینکه تنی چند از اجدادش اشتباهی کردند از تحصیل محروم میکند، منازلشان را به آتش میکشد و قبورشان را تخریب میکند؟ البته زمانی که عدلیه بدون ارائه هیچ سندی رهبران بهاییان را به بیست سال حبس محکوم میکند چیزی جلودار امثال آقای شهبازی نخواهد بود که از این نردبانِ امنِ شهرت و ترقی بالا نرود و به سهم خود با نیش قلم جراحتی بر جسم و جانِ بهاییان ننشاند. جالب اینجاست که ایشان با این همه توهین و افترا که نثارِ بهاییان و مقدساتشان میکند از اهانت آقای فناییان به خود شاکیست!

میبینیم که آقای شهبازی نه مورخِ خوبیست و نه قاضیِ عادلی. ایشان حتی ردیه نویسِ قابلی هم نیست، و اعطای لقبِ ردیه نویس از جانب آقای فناییان به ایشان را باید نشانه سخاوتِ جنابِ فناییان دانست. ردیه نویسِ خوب کسیست که بتواند از میانِ آثارِ یک آیین دلایلِ ردِ آن را بیابد، وگرنه استناد به سخنانِ دشمنانِ قسم خورده یک مذهب برای رد حقانیتِ آن که هنر نیست.

آنچه مایه تأسف است تنها اطلاعات اشتباهی که آقای شهبازی با نام و اعتبار یک مورخ عرضه میکنند نیست، بلکه رواجِ سیاقِ گمراه کننده ای است که نوشته هایِ آقایِ شهبازی بخشی از آنست. وقتی حجم قابل توجهی از ظرفیتِ رسانه هایِ عمومی به ذکرِ کیفیت و احوالاتِ اجنه و خطرِ رمالان و مرتاضان و لزومِ استفاده بهینه از ارتشِ از ما بهتران اختصاص داده میشود، گرمی بازارِ داستانهایی که آقای شهبازی به جای تاریخ میفروشد چندان مایه تعجب نیست. در برهوتِ مدیریتِ علمی که بجایِ ریشه یابیِ صحیحِ مشکلات، راه حل را یکروز در متهم کردنِ خاندانِ پهلوی یا «دشمن» و روز دیگر در بهایی خواندنِ مبغوضین و «جنی» کردنِ شرایط کشور میبیند آقای شهبازی قطعاً «استاد» هستند.  کشور ما پر است از اساتیدی اینچنینی، اساتیدی که حاصل سه دهه زحماتِ طاقت فرسایشان فرار مغزها و سرمایه ها، دین گریزی جوانان، اختلاف و بی اعتمادیِ عمیق بین شهروندان و بی اعتباری ایران و ایرانی در چشم جهانیان است.

به امیدِ عزت یافتنِ دوباره القابی چون استاد و مورخ در کشورمان.

1)

http://www.shahbazi.org/pages/Bahaism_Holocaust.htm

2)

http://www.newnegah.org/articles/2011-07-24-16-16-45

3)

http://www.shahbazi.org/blog/Archive/9027.htm

دیدگاه‌ها
  1. shaberoshan می‌گه:

    دوست نادیده ام جناب پرهام ورقا
    از نوشته شما لذت بردم. اتفاقا این روزها مشغول نوشتن نقدی بر روش آقای شهبازی هستم که امیدوارم بتوانم بزودی آن را در وبلاگم منتشر کنم.

    براستی اگرچه نوشته های آقای شهبازی همانطور که نوشته اید ارزش تاریخی و تحقیقی ندارند اما بسیاری فریب ظاهر آنرا می خورند و به همین دلیل بد نیست گهگاهی نوشته های چنین کسانی هم ارزیابی شوند تا همگان از کم و کیف آن باخبر شوند.

    برایتان آرزوی تایید و توفیق روزافزون می کنم.

  2. milad می‌گه:

    برادر محترم آقای ورقا پس به نظر شما مورخ کیست؟ شماها تثبیت خودتون رو در انکار دیگران می بینید… به حمد الله سابقه فرقه شما مشخص است حتی اگر امثال استاد شهبازی برای ما روشنگری نکنند پدران ما گفته اند که شماها چه بر سر مملکت آورده اید… پس شما اگر سوادی دارید با دلایل متقن جواب دهید نه اینکه از جواب دادن طفره برید… به امید روزی که نسل شما بهایی ها از این مملکت و جهان هستی برداشته شود

  3. پرهام ورقا می‌گه:

    دوست گرامی جناب میلاد از ابراز محبت شما ممنونم. تعریف مورخ از نظر من در خود مقاله آمده، بازنگری بفرمایید. نسل شما پاینده

  4. رضا می‌گه:

    یکی بود شکفه و شکایت میکرد گفتند چه شده گفت : من نمیدونم چرا هرچی گم میشه میندازند گردن من ,مسخره تر از این اینکه بطور اتفاقی هم تو جای من پیداش میکنند!!!!…
    اقای ورقا , نقشه ترور نافرجام امیر, امیر به حضرت بهاالله رحم کرد و ایشان را به بغداد تبعید کرد این که هیچ , با همیاری جناب صدر اعظم اقا خان نوری (از اقوام صمیمی حضرت بهاالله) امیر سرانجام به شهادت رسید , تا نوبت شاه 19 ساله شد که حضرتشان بلافاصله وارد ایران شدند و تقریبا بلافاصله این ترور انجام شد و بالتبعه مبارزه با بابیان به صورت جدی انجام شد چه بسا خون بسیاری که بیگناه هم بودند ریخته شد این هم هیچ , ترور های درون سارمانی در بغداد و ادرنه هم که ایشان هیچ نقشی نداشتند , سلاخی بابیان در عکا هم که ایشان اصلا نقشی نداشتند واقعا اگر نقطه چینها را به هم وصل کنید شما را اصلا به حضرت نمیرساند!!! واقعا باید عرض کنم مثال ایشان مثال داستان بالاست نه؟؟ .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s